کاریزمای واقعی یا توهم کاریزماتیک
کاریزمای واقعی یا توهم کاریزماتیک

کاریزمای واقعی یا توهم کاریزماتیک

کاریزمای واقعی یا توهم کاریزماتیک

در پهنه وسیع تاریخ شخصیت هایی بر روی زمین خاکی پا گذاشته اند که توانسته اند افراد زیادی از توده مردم را جذب شخصیت فردی خود گردانند و نظریات خود را با کمترین تلاش وارد خواستگاه تفکرات آن ها گردانند. انسانهایی با نیرویی غیره قابل تعریف و البته شاید نیرویی ماورائی یا به اصطلاح متافیزیکی که منبع آن را نمی توان قطع به یقین به جایی ربط داد و صرفا می توان آن را در علایم و آثاری که از خود به جا می گذارند مشاهده نمود

شخص دارای نیرو یا انرژی کاریزمایی همیشه افرادی از توده مردم را اطراف خود دارد که تمامی نظرات او را بدون اینکه به پرسش،مناظره یا چالش بکشانند، مقبول و معقول می دانند و اتفاقا مسئله اصلی از اینجا آغاز می شود که آیا این نیروی جاذبه از منبعی درست و در مسیری صحیح در حال حرکت است و منبع که همان شخص کاریزما ست آن را در جهت منافع طرفداران و تمامی افراد یک اجتماع به کار می برد یا خواستی شخصی و منافعی حزبی یا ایدئولوژی و تفکری تک بعدی و رادیکال را پشت نظریات خود پنهان و مردم را در جهت به دست آوردن آن رهبری می کند.

گاندی؛ با یک جرقه توانست شور ظلم ستیزی را در مردم ایجاد کند. او علیرغم میل باطنی با کنار گذاشتن لباسهای مارک انگلیس و پوشیدن لباس سفید کشاورزان هندی، در آفریقای جنوبی موجبات اعتراضات مدنی و مردمی در قبال تبعیض نژادی را فراهم آورد.

مارتین لوتر کینگ؛ سردمدار نهضت حقوق شهروندی که با سخنرانی تاریخی خود در سال ۱۹۶۳ به نام “من روئیایی دارم” توانست اعتراضات وسیع مدنی را در برابر تبعیض به راه انداخته و نهایتا موجب تصویب این قانون از کنگره آمریکا در سال ۱۹۶۴ شود که “تبعیض بر اساس نژاد، دین و جنسیت جرم شناخته می شود”.

نلسون ماندلا؛ رهبر مبارزه با تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی با ۲۷ سال تحمل زندان گفت؛ “من خواهان جامعه ای آزاد و دمکراتیک هستم که در آن تمام افراد در صلح و صفا و با فرصت های برابر زندگی می کنند ، این روئیایی است که برای تعبیرش حاضرم با آغوش باز به استقبال مرگ بروم”

اوا پرون ، آرژانتین، ۱۹۱۹ که با فقرا ارتباط خوبی داشت و آنها را “پا برهنه گان من” می نمامید.
هزاران نفر به واتیکان پیشنهاد دادند که او را در زمره قدیسان قرار دهند.

اینها نمونه هایی از هزاران انسانی هستند که با کاریزمای مثبت خود جغرافیایی را متحول کردند. اما آیا تمامی کاریزماها به طور مطلق مثبت هستند و نیرو یا فرشته ای پشت و پناه آن ها قرار دارد و مدام علامت در جهت صحیح را نشان می دهد؟

در صفحات پررنگ تاریخ می بینیم که افرادی با خصوصیات کاریزماتیک توانستند با نفوذ در لایه های توده مردم و تزریق ایدئولوژی های خودکامه خود آنها را به سمت دیگرکُشی و خون ریزی و حتی خودکشی برده و با کمترین تلاش و بیشترین بازدهی گاها لقب قدیس را به خود دادند و توده های نادان و فرمان بردار، سرپیچی از اوامر این رهبران کاریزماتیک را سرپیچی از امر خدا دانستند.

کاریزمای واقعی یا توهم کاریزماتیک

ابوبکر البغدادی رهبر خود خوانده خلافت متلاشی شده داعش را می توان نمونه ای از کاریزماهای کثیف تاریخ خواند که با وعده بهشت موعود، کمربند انتحاری را برتن طرفدارانش میکرد و آنها را به میان مردم و سربازان جبهه مخالف می فرستاد تا هم جان خود را تکه و پاره کنند و هم زمین را از انسان هایی که با مسلک او همخوانی نداشتند پاک کنند.

رهبرانی همچون هیتلر هم از این کاریزمای خودکامگی برخوردار هستند و آن را در ناسیونالیستی رادیکال “نژاد پرستی افراطی” نمود میدهند و با سلاخی نژادهای دیگر چون یهودیان مردم را تسلیم سحر و جادوی خود می کنند.

در صحنه ای دیگر از سناریوی کاریزمای کثیف، “جیم جونز”، نهصد نفر از طرفداران فرقه خود را در جنگلهای “گویانا” در ایالات متحده وادار به خودکشی می کند. مردم “گویانا” مسخ وعده های “جونز” شده بودند تا جایی که برای رهایی روح، حاضر به گذاشتن جان شدند.

اما توهم کاریزماتیک در موقعیت امروز سیاسی به وفور قابل مشاهده است و اتفاقا درد سیاست خوردگی توده مردم از همین “متوهمان خود کاریزما پندار” شروع می شود. شخصیت هایی که پس از چند دوره شرکت در انتخابات موفق یا ناموفق و تا حدودی دست یافته به موقعیت های شغلی و مدیریتی بخصوص در موقعیت های شورایی و کاندیداتوری و نمایندگی مجلس، به میرزاهای مردم فریب تبدیل شده اند.
“میرزاها” خودکار به دستان موقعیت فروشی هستند که خود را چشم و گوش مردم می خوانند اما در پس این امانتداری در زنجیره روابط اداری دستی در دستان دارند و لایه های مخفی روابط را به ضوابط وصل می کنند و از برقراری این مناسبات، مالی به اموالشان اضافه می کنند.


بارها این جمله را شنیده ایم که “من با سیاست کاری ندارم چون سیاست پدر و مادر ندارد”، بیان این جمله محصول نبود زیر ساختهای تعریف شده در قالبی کاملا آموزش محور است که در نگاهی کلی می توان آن را آشفتگی سیاسی ذهن افراد یک اجتماع قلمداد کرد و چنین نگاهی به دنیای سیاست، بستر ساز ورود افراد منفعت طلب با خصوصیات یک شخص کاریزما با نیرویی منفی ست.

خواه ناخواه ما جزئی از لایه های به وجود آمده حاصل یک سیاست کلی هستیم و تسلیم به مشارکت در روابط سیاسی و اجتماعی هستیم که با مطالبه صحیح یا عدم مطالبه و بی طرفی آنرا برای خود و سرنوشت یک اجتماع تعریف می کنیم.
اینکه سیاست امروز با یک اجتماع مشارکتی از پشتوانه صحیح فکری برخوردار نیست، قطعا مسیری را در حال پیمایش است که توسط “خود کاریزما پنداران” رهبری شده و به سمت عوامفریبی سوق داده می شود.

بله سیاست هایی را می توان بدون پدر و مادر خواند که “متوهمان کاریزماتیک” سرپرستی کودک یتیم آن را بر عهده می گیرند، کودکی که پدر و مادرهای اصلی آن ما هستیم اما در قهری نا آگاهانه او را در کوچه های خلوت تنهایی رها کرده ایم و دودستی آنرا تقدیم سرپرست فرصت طلب می کنیم.

کاریزمای واقعی یا توهم کاریزماتیک

باید هوشیار ماند و در دیدگاهی آگاه مندانه “میرزا های خود کاریزما پندار” را شناخت و گوش ها را با نوایح و نصایح دروغین آنها آشنا نمود. این فاضلان دروغین آفتاب پرستانی هستند که مدام در حال رنگ عوض کردن هستند و خود را به رنگ لباس مردمان دردمند در آورده و چه بسا دستی به خیر در خیریه های محلی دارند اما کلید این ماجرا را در این نقطه می توان پیدا کرد که آن دست خیری که پُر می آید، دست خالی بر نمی گردد و باید در جهت منافع پنهان ایشان، دست خالی او را با دستانتان پر کنید و با او دست بیعت بدهید.

فریب حضور میرزای مکّار را در لباس مذهبی نخورید او اعتقاد شناس است و بالا نشین مجالس مذهبی و تعزیه های شماست، هوشمندانه کلام و اعمالش را زیر نظر داشته باشید، چون درون او با ریا مانوس شده گاف هایی را از خود به جا می گذارد که نباید آن ها را به حساب اشتباهی سهوی گذاشت، نه، این سوتیهای منافی با خصوصیات افراد با تقوا، علایم هشدار دهنده برای شماست.

در چنین شرایطی که دنیای سیاست امروز پر از خود کاریزما پنداران است، باید به سمت آگاهی قدم برداشت، مطالعاتی هرچند مختصر در حوزه سیاست و شناخت صحیح آن از منابع درست داشت و دقایقی را به کنکاش و تفکر و تحلیل از رسانه های بی طرف و صادق اختصاص داد و با دنیای سیاست آشتی کرد تا این جمله را به درستی درک کرد که “هر سیاست دانی کاریزما نیست و هر کاریزماتی سیاست دان نیست” و می تواند سیاست رانی فرصت طلب باشد.

باید در سرما و کولاک روزهای سرد سیاست مراقب خواب هایمان باشیم که اگر برای لحظه ای چشم هایمان را ببنیدیم دچار خواب عمیق مرگِ سیاست خوردگی خواهیم شد.

منصور شیخی

همچنین ببینید

از ماست که برماست . .

از ماست که برماست . .

از ماست که برماست . . موضوع کالابرگ ۲۲۰ هزار تومانی در حساب یارانه ریزان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *