به دور دست ها
خیره میشوم
و کرانههای اقیانوس
خورشید در حال غروب است.
من خود را در دور دست ها جا گذاشتهام.
میان بالهای مرغ دریایی
موج ها
قایق های مفقود شده
و ناکجا یافتنی که
جز افکارم به آن جا سفر نخواهی کرد.
همراه مرغ کوچکم
سوار بر قایق گم شده
با موج راهی سفر میشوم،
تا در شهر مه آلود افسانه هایم
به مقصود برسم.
روژان
Latest posts by نیشتمان قلم (see all)
- هزینههای جنجالی «جشن باران رحمت» در شهرداری سقز؛ بادکنکهای چندصد میلیونی و دفنوازی میلیاردی - اسفند ۷, ۱۴۰۴
- لالایی گهواره گمشده تمدن - آبان ۲۸, ۱۴۰۴
- پارک لاله سقز؛ لکه ننگ مدیریت شهری و انتظامی - آبان ۱۲, ۱۴۰۴
