بلوار کوردستان، محله نشمیلان خانواده ای که به تازگی دو نفر از عزیزانشان را به خاطر کرونا از دست داده اند و سرپرستی ندارند و برای تامین مایحتاج و لزومات روزانه در مضیقه هستند.
بیشتر بخوانید »اعصابم خورده، دارم دیوانه میشم/ پارت اول
این روزها همه ما با جمله"اعصابم خورده"به خوبی آشنا هستیم و در طول روز بارها این جمله یا جملاتی مشابه رو از مردم این دور و برها می شنویم.
بیشتر بخوانید »رجالِ به اصطلاح سیّاس شهر در کمین پست های مدیریتی
🔸️اینکه حرف را نوک زبانمان نگه داریم یا بعد از کلّی حرص خوردن قورتش بدهیم داغ دلمان را بیشتر و حق گفتنی های این روزها را قل قل خوران کف دستمان می گذارد و نهایتا به قول معروف موش را از سوراخ بزرگتری رم می دهد، آخرش هم می گویند چون نمی فهمند، نان بهتر به تنور می چسبد
بیشتر بخوانید »بفرمایید کاندید بشید، یا میارید یا نمیارید
بفرمایید کاندید بشید، یا میارید یا نمیارید اشک هایی که امروز می ریزیم نتیجه عرقهایی ست که دیروز نریخته ایم“هیتلر” تنها روزهایست که می توان به جرات گفت هر سه چهار نفر که مقداری طبع سیاسی یا جوّ اجتماعی داشته باشند، تا به همدیگر می رسند دست تعارف به سمت …
بیشتر بخوانید »قیمت نان همسان سازی با استانهای همجوار یا سیاست لجبازی صمت با مجلس؟!
قیمت نان همسان سازی با استانهای همجوار یا سیاست لجبازی صمت با مجلس؟!روز سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰، وقتی مردم به نانواییهای سطح شهر مراجعه می کنند با افزایش قیمت ۵۰ تومانی یک شبه قوت لایموت روبرو می شوند و وقتی موضوع را جویا میشوند میبینند که طرحی به نام …
بیشتر بخوانید »مکاتبه با شهردار در کجای قانون برای شما تعریف شده
مکاتبه با شهردار در کجای قانون برای شما تعریف شده دست از پوپولیست بازیهایتان بردارید عضو شورایی که صرفا بعد از ثبت نام برای شورا، شروع به مکاتبه مستقیم با شهردار می کند یعنی نمی داند تنها عضوی از شورا که حق مکاتبه با نامه های سربرگدار شورای شهر با …
بیشتر بخوانید »شلوار شش جیب داش سالی و گوشی پزشکی دکتر کامبیز
اصلا به این فکر کرده اید یکی از همین به قول شما ارازل، را زیر نظر بگیرید و صفر تا صد زندگیش را زیر و رو کنید و ببینید که مقدار خوشی هایش چقدر بوده که قتاله به دست می گیرد و به قول خودشان روی مردم خط می اندازد؟ …
بیشتر بخوانید »هفت سی سی به بیمار، سه سی سی به خودم
منصور شیخی هفت سی سی به بیمار، سه سی سی به خودم وارد مغازه شد و رانی را از یخچال بیرون آورد و باز کرد و به دست بچه ای که با او بود داد و گفت؛ کوفتت کنموهای طلایی شلخته و آرایش تقریبا نامنظم، کیفش را از بغل به …
بیشتر بخوانید »