اعصابم خورده، دارم دیوانه میشم

اعصابم خورده، دارم دیوانه میشم/ پارت اول

اعصابم خورده، دارم دیوانه میشم/ پارت اول اعصابم خورده، دارم دیوانه میش

این روزها همه ما با جمله”اعصابم خورده”به خوبی آشنا هستیم و در طول روز بارها این جمله یا جملاتی مشابه رو از مردم این دور و برها می شنویم. اعصابم خورده، دارم دیوانه میشم/ پارت اول

به چند اپیزود از مکالماتی با مزمون مشترک”دارم دیوانه میشم”دقت بفرمایید.

روی نیمکت روبروی دفتر شورای شهر قدیم کنار شهرداری،زن و شوهری در حال مجادله؛
زن؛ مگه تو نگفتی موتور سیکلت لازم داری و برای رفت و آمد اگه یه موتور داشته باشی کارت مداومه؟ الان چهار ماهه نه اجاره دادیم و نه تونستیم شکم بچه هامونو سیر کنیم،آخه تا کی؟
مرد؛اگه بیکار نشستم و عمدا سر کار نرفتم حق داری،چیکار کنم موتور قبلیم مزایده بود گرفتنش و نتونستم پسش بگیرم الانم اینو با هزار بدبختی خریدیم ولی وقتی کار نیست چیکار کنم، دست زیاد شده دیگه کسی به برقکار سیّار برا کار زنگ نمی زنه،به خدا خودم اعصابم خورده،دارم دیوانه می شم.

پارک مولوی،چهار جوان هم سن سیگار به دست دور هم نشسته اند و با صدای بلند موضوعی را که به اشتراک گذاشته اند مناظره می کنند.
اولی؛ من که نمی رم،برم سربازی که چی، مگه بعد از سربازی با کارت پایان خدمت بهت کار میدن؟
دومی؛من که میرم و اصلام به خونه برنمی گردم چون نه پولی دارم و نه درآمدی و بابامم بدبخت وضع خوبی نداره تا پول توجیبی ازش بگیرم پس همون بهتر که برم سربازی،هر روزم با مادرم دعوا داریم،نه من اعصابی برام مونده نه مادرم،اینجوری بره جلو خودکشی می کنم،دارم دیوانه میشم. اعصابم خورده، دارم دیوانه میشم/ پارت اول

توی تاکسی،
راننده؛امروز رفتم تخم مرغ خریدم پونزده هزار و پونصد، آخه خدا رو خوش میاد که من هفته قبل خریدم نه هزار و پونصد،الان با این قیمت؟به خدا دیگه نمی رسم،نمی دونیم با کرونا بسازیم یا با گرونی و بدبختی، داریم دیوانه میشیم از دست این دولت.

جلو تعمیرگاه خودرو
راننده؛توی تهران جوشکار بودم و به خاطر فوت پدرم برگشتم و به خاطر مادر و خواهرام نتونستم برگردم، چهار دستگاه موتور جوش داشتم که برای مخارج عمل پدرم با کمترین قیمت فروختم. الان این آردی رو از پدر خانومم گرفتم و می خوام دوگانه سوزش کنم و می خوام مثل دوستام برم”بندرگناوه ” و کولر بیارم بانه، به خاطر بیکاری و مشکلات داشتیم با خانومم از هم جدا می شدیم، واقعا دیگه نمی کشم و اعصاب برام نموده ، اگه دیوانه نشم خوبه.

روبروی فرمانداری بغل بانک ملی:

خودرو پرایدی می خواهد از پارک بیرون بیاید،حواسش به ماشین هایی که در حال تردد به سمت او هستند نیست و صدای ترمز گوش خراش پژوی ۴۰۵ی که می خواهد با او برخورد نکند کل خیابان را بر می دارد:
راننده پژو جوانی تقریبا ۲۵ ساله با سرنشینی هم سن خودش؛ مردتیکه ( بوووووق )حواست کجاست؟بیام پایین (بوووووق)؟
راننده پراید؛ ساکت با پیشانی پر از عرق، نگران و در عین حال عصبی، واقعا نمی داند با جوانی که شاید همسن پسرش است چه بگوید و با صدایی لرزان می گوید؛داریم دیوانه میشیم.

حوالی استخر کاوه
خانواده مستاجری که تازگی متوجه اعتیاد سینا پسر ۱۶ ساله شان شده اند.
مادر گریه کنان؛سینا بدبختم کردی، سینا آبرومون رفت،پدرتون به خاطر تو و خواهرات رفته کوردستان عراق کار می کنه اونوقت تو به جای اینکه مراقب منو خواهرات باشی، شیشه مصرف می کنی؟
خدایا دارم دیونه میشم یا منو بکش یا سینارو،آخه من چه خاکی تو سرم بریزم.

پارک کتاب،پایین تر از پارک کوثر، ساعت ۷ صبح، مردی تقریبا ۴۰ ساله با دختری شاید ۲۸ ساله روی یکی از نیمکت ها نشسته اند و ماسک هایشان را تا زیر چشم هایشان بالا کشیده اند تا کسی آنها را نشناسد، مدام هم دور و اطراف را دید می زنند که حواسشان جمع باشد.
مرد؛ من واقعا با عشق با زنم ازدواج نکردم و فقط به خاطر مرحوم مادرم باهاش ازدواج کردم، باور کن هیچ وقت نمی خواستم بچه دار بشیم، این دوتا بچه هم به اصرار زنم آوردیم.
دختر؛ مهم اینه که منو تو باهم آشنا شدیم و شاید اگه یه روزی زنت رفت بتونیم کنار هم خوشبخت بشیم، مگه نه؟
مرد؛ من قبل از اینکه با تو آشنا بشم می خواستم خودکشی کنم چون مدام تو خونه ما جنگو دعواست، داشتم دیونه می شدم، خدارو شکر که الان تو رو دارم.

آپارتمانی ۶ واحدی در شهرک دانشگاه
تمامی ساکنین جلوی درب آپارتمان جمع شده و در حال دعوا و فحاشی و درگیری با صدای بلند هستند.
مردی تقریبا ۳۵ ساله که دو نفر او را گرفته اند تا به چند نفر دیگر حمله نکند می گوید؛ از مادر زاده نشده کسی بخواد ماشینشو جای پارک من پارک کنه (بوووووووق).
زن و شوهر مقابل ایشون؛ مثلا چه غلطی میتونی بکنی، پارکینگ مال همه ست.
مدیر آپارتمان در حال صحبت کردن با پلیس
ساکنین دیگر؛ حق با آقای فراهانیه، مهمون داشته متوجه نشده و…!
پیر مردی خوش سیما عصا به دست؛همه دیوانه شدن،کسی تحمل دیگری رو نداره.

منصور شیخی

همچنین ببینید

عقده‌ها، حقارت و خودکم‌بینی خودکامگان

عقده‌ها، حقارت و خودکم‌بینی خودکامگان

عقده‌ها، حقارت و خودکم‌بینی خودکامگان آدلر چگونگی تکوین استبداد و خودکامگی را چنین تبیین می‌کند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *