مافیای شهر . . .

مافیای شهر … استان سقز ۱۴۳۲

🟡 مافیای شهر . . .

استان سقز سال ۱۴۳۲

🔸️از پشت عینک به استکان بزرگ مشروب که روی میز گذاشته، خیره شده، آتش سیگارش کم کم به انگشتش نزدیک می شود، می خواهد آخرین پیک را سر بکشد، حواسش نیست به جای زیر سیگاری سوخته سیگار را داخل لیوان مشروب می ریزد، مهم نیست، همه را سر می کشد، گوش‌هایش قرمز شده، عینک را در می آورد روی میز می گذارد و با دستمال کاغذی پشت گوشش را که عرق کرده خشک می کند، چمدان و کت طوسی را از روی کاناپه بر می دارد، قاب عکس سمانه را بر می دارد و برق‌ها را خاموش می کند و می رود.

داخل آسانسور تلفنش زنگ می خورد،
○الو سلام، دکتر شکوه؟
تا چند دقیقه دیگه هواپیماتون پرواز میکنه، کنسل می کنید یا خودتونو می رسونید؟
● نخیر خانم دارم میام.

می داند که دیگر نمی تواند به سقز برگردد، اگر تنها یک سند از جنایت‌هایی که او با مافیای شهر در سقز انجام داده است رو شود مردن سهل‌ترین مجازات برای اوست.
از شیشه تاکسی به درخت‌های خیابان ساحلی نگاه می کند، دو سال پیش اولین بار “استاندار” را اینجا ملاقات کرده بود.
استاندار از جیپ سیاهش پیاده شد و به دکتر شکوه اشاره کرد که به داخل رنولت سفید که آن سمت خیابان پارک شده است بیاید.
استاندار طبق معمول کلاه به سر با لباس محلی بیرون آماده که کسی او را نشناسد، دکتر شکوه چقدر به رنگ کت و شلوار و کفش چرمش دقت کرده بود که پرستیژش را در اولین برخورد با استاندار حفظ کرده باشد، نمی دانست ملاقات‌های مخفی باید تیپ مخفی و ساده داشته باشد. هردو روی صندلی عقب نشستند، استاندار به راننده اشاره کرد؛ بیرون منتظر باش.

○ گفت؛ دکتر، نمی خوام زیاد توضیح بدم، فکر می کنم مرادی همه چیز رو براتون توضیح داده، ببینید، اینجا سقزه، تنها راه کار کردن، به دست آوردن دل مردمه، اشتباه نکنید دل مردم رو با انجام دادن چیزایی که می خوان به دست نیارید، با لبخند و چشم گفتن و کارها رو به این معاون و اون معاون پاس بدید، اونا بلدن رگ همشهریاشونو چجوری بگیرن که نه سیخ بسوزه نه کباب، بخوای به سازشون برقصی، زمام از دستت در میره، خلاصه اگه بلد باشید و با تیم هماهنگ باشید، اینجا بانک سویسه، معدن دلاره،
دکتر باید از دید رسانه پنهون باشید، فقط چراغ خاموش، ما پول‌هامون رو توی تهرانی، اصفهانی، شیرازی، جایی، خرج می کنیم، توی بیمارستان‌های خصوصی، شرکت‌های خصوصی، فروشگاه، مال و یملک، رمز ارز، نمی دونم هر جوری که نشه ردی از حسابتون رو زد سرمایه گذاری کنید، البته ما خودمون صرافی مطمئن تو دَم و دستگامون داریم.
راستی یک رسانه رو هم بهتون معرفی می کنم که خبرها و مصاحباتتون رو با اون انجام بدید.
یکی دوتا رسانه فضول توی شهر هستن که با دوربینشون مدام دنبالمونن، به کجا وصلن و هدفشون چیه، نمی دونم، مواظب باشید اینا خریدنی نیستن، حواستونو جم کنید به هیچ عنوان تلفنشون رو هم جواب ندید و وا ندید.

دکتر عینکش را برمی دارد و با دستمال شروع به پاک کردن شیشه‌هایش می کند.

● ببینید آقای استاندار، درسته من تازه اینجا اومدم، شما شاید بنده رو خوب نشناسید ولی بنده بعد از بیست و یک سال کار کردن می دونم پشت سرمو چجوری پاک کنم که ردّی بجا نذارم، من تنها ترسم توی این تیم و تشکیلات از همکار خانم شماست که دست بر قضا توی این تیم هم هستن، آمار خوبی ازشون ندارم.
○ منظورتون که خانم شمس نیست؟
● البته، منظورم خودشه
○ خانم شمس سال‌هاست توی این شهر پستهای مختلفی داشته و نماینده و استاندار و مدیران و فرماندارهای زیادی رو دیده، دارید تند میرید، شما تازه اومدید، اگر می خواید کار کنید باید به هم اعتماد داشته باشیم، کم کم با شمس آشناتون می کنم، زن دوست داشتنی‌ایه.

● اگر با من کاری ندارید من برم.
○ آره برید به کاراتون برسید، دکتر یادتون نره اگه کاری داشتید فقط پیام رمزدار بذارید.

باز هم سیگار دکتر به ته رسیده بود، شیشه تاکسی را پایین کشید و ته‌سیگار را به بیرون پرت کرد.
○راننده پرسید؛ کدام ورودی پیاده می شوید؟
● ورودی B

خودش را سریع به جلو گیشه رساند و بلیطش را مهر کرد، وقتی از پله‌های هواپیما بالا می رفت، به عقب برگشت و به چراغ‌های روشن سقز نگاهی انداخت و وارد هواپیما شد، کنار پنجره نشست، سیگارش را در آورد، خانمی که کنارش نشسته بود با لبخند گفت؛ آقا؟
● ببخشید، حواسم اینجا نبود، عذرخواهی می کنم‌.

🔹️پاکت سیگارش را داخل جیب کتش گذاشت، سرش را سمت پنجره چرخاند و ویلا باغ‌های کنار فرودگاه را نگاه می کرد، تصویر سمانه را وقتی که در ویلا باغ، پلاستیک را روی سرش کشیده بود و نفسش در نمی آمد و روی دستش را چنگ می زد، خِر خِر کردن آخرین نفس‌هایش وقتی جان می داد . . .

“صفحه دوم در شب‌های دیگر نیشتمان”

منصور شیخی

همچنین ببینید

در نبود نظارت درست بر نانوایی‌ها، برای نان سبوس‌دار قیمت‌های سلیقه‌ای وجود دارد . . !

در نبود نظارت درست بر نانوایی‌ها، برای نان سبوس‌دار قیمت‌های سلیقه‌ای وجود دارد . . !

در نبود نظارت درست بر نانوایی‌ها، برای نان سبوس‌دار قیمت‌های سلیقه‌ای وجود دارد . . …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *