غوغای نغمه ها, قاله مه ره, سقز, سنندج, نیشتمان قلم, ایرج بهرام نژاد, خبر, هنرمند کورد
غوغای نغمه ها

غوغای نغمه ها

غوغای نغمه ها بیاد افسانه ی شمشال استاد قادر عبدالله زاده مشهور به ( قاله مه ره )

ایرج بهرام نژاد

از دهلیز های حنجره ات فوران میزند اتشفشانی از جنس عشق ان هنگام که کندوی های مهربانی کوهستان در فریادهای سازت بارور میشوند از محراب حنجره ات فریادی میجوشد گمشده در زمان انگاه که انگشتان معجزه ات در رقصی راهبانه خدا را بر چشمان  بهت زده فرزند انسان ترسیم میکند هنوز نسیم بلند کوهستان در انتظاری طولانی بیتوته کرده تا سوار بربال اندیشه عاشقانه ات به طواف دلدادگی همت کندان لحظه که روح سازت بر لبانت چونان ساقیان جام جام شراب نوای عشق هدیه میکنندوتو با چشمانی مانده در رنج و دستانی تکیده وسنگینی نگاه و عبور سالیان را به طپش های قلب مردمیارمغان میدهی که نامت را خدا گونه فریاد میکنند .
در تمام طول عمر هنری خود بدنبال هدفی مقدسی بودم تا بتوانم رنج هنرمندان واقعی فرهنگ کردستان را چه بصورت صوتی یا نوشتاری ماندگار کنم تا نسل‌های بعدی با غرور گام بردارند که تاریخ هنری این دیار آسمانش چنان پر ستاره بوده است که باید بران کرنش کند چه بسیارند هنرمندانی که هنوز هم در خاکستر بی مهری فرو خفته و عشق می طلبد تا این ققنوسان خفته را به آتش مهربانی بیدار کرد تا از خاکستر خویش زایشی دیگر گونه داشته باشند.

غوغای نغمه ها

تا امروز آنچه که برشانه هایم با افتخار سنگینی میکند نگاشتن زندگینامه و اشاعه آثار بزرگان هنر این دیار است که به همت روزنامه روژان برای همیشه تاریخ ثبت و یادگاری ارزشمند است برای قرنی دیگر که شاید هنر آن جایگاه بلند و رفیع را نداشته باشد ، چرا که هرگاه یکی از هنرمندان دهه های سی تا هفتاد چشم بر هستی می بندند بخشی از تاریخ هنر این دیار. را با خود به زیر خاک می برند و اینان دیگر هرگز مکرر نخواهند شد آنگونه که از دهه پنجاه تا به امروز هیچ هنرمندی متولد نشده است که بتواند جا پای این بزرگان بگذارد و اگر نسل امروز به هنرمندی فخر میکنند بی شک مربوط به پنجاه تا شصت سال پیش این دیار بوده است .
از جمله این بزرگان که بی شک میتوان او را افسانه شمشال نامید زنده یاد استاد قادر عبدالله زاده است مردی که اسطوره رنج بود و عشق ، مردی که ریه هایش جز سنفونی مهر و مهربانی و عشق به نغمه های فراموش شده هوا و نغمه ی دیگر نمی شناخت ، هنرمندی که بعداز مرگ شاهین بختش به پرواز در آمد و تا اوج آسمان بالا رفت ، مردی که برای امرار معاش حیات خویش در تکه لوله برنزی خود می دهید تا سفره قوتش نانی بخود ببیند ، و آبی تا کام تشنه هنر او را سیراب کند ، استاد تا قبل از مرگ فقط تعداد محدودی از اهل هنر و کسانی که روزمره او را در حال نواختن می دیدند می شناختند و هراز گاهی اندک مبلغی نیز به او هدیه میکردند و اینچنین است که افسانه ی شمشال متولد میشود از عمق رنج و عشق به خاک و دلباخته نواختن . غوغای نغمه ها
حدودا سی و اندی سال پیش وقتی این هنرمند فقید را در یکی از خیابانهای سنندج دیدم که می نواخت و می رفت از او دعوت کردم که میهمان برنامه فرهنگی من در رادیو جوان وقت صدا و سیما شود آن زمان من نویسنده و گوینده روتین برنامه جوانان رادیو سنندج بودم
استاد این دعوت من را نپذیرفت و من که مسر بودم هر طوری شده با او گفتگویی انجام دهم از او برای حضور در برنامه کنسرتی که برای هنرمند نامدار ایران علیرضا قربانی در سینما بهمن سنندج داشتم دعوت کردم و به او قول دادم تا هزینه حضورش را پرداخت کنم استاد این پیشنهاد حقیر را پذیرفت تا در انتراکت بین کنسرت چند دقیقه بنوازد باید اعتراف کنم که کنسرت استاد علیرضا قربانی در سنندج با استقبال خوبی روبرو نشد و هرشب تعداد سیصد بلیط برای سینمای بهمن با هفتصد صندلی می‌فروختم استاد بعداز اجرای استاد قربانی با من بروی سن آمد و با من شرط کرد تا پایان نوازندگی در کنارش بمانم و من با افتخار در طول ده دقیقه نوازندگی استاد که سالن را به وجد آورده بود ایستادم که عکس آن لحظه را در این گزارش در روژان ملاحظه می فرمایید غوغای نغمه ها

غوغای نغمه ها, قاله مه ره, سقز, سنندج, نیشتمان قلم, ایرج بهرام نژاد, خبر, هنرمند کورد

از استاد فقید خواستم تا گفتگویی رادیویی داشته باشیم از این رو با این بزرگ مرد در خانه فرهنگ پیش مرحوم استاد فرشا قرار گذاشتم
روز بعد با استفاده از دستگاه ضبط صدای ناگرای صدا و سیما با عنوان ضبط گزارش برای برنامه خانواده با پاترول صدا و سیما به رانندگی کاک شه مه که او را پهلوان صدا میکردیم به خانه فرهنگ وقت که طبقه بالای پاساژ حبیبی بود رفتیم نیم ساعت بعد استاد آمد و من در مورد زندگی و چگونگی آشنایی او با ساز شمشال و انواع نواهای قدیمی کوردی در سه عدد نوار ریل پانزده دقیقه آیی گفتگو کرده و به صدا و سیما برگشتم نوارهای ریل را باید بعداز استفاده به تهیه کننده یا آرشیو برای استفاده مجدد برمیگرداندم ، تهیه کننده چند بار از من نوار را خواست و من جریان را برایش تعریف کردم که چه گفتگویی و با چه کسی انجام دادم متاسفانه روز بعد مرا به حراست سازمان خواستند که چرا شما از امکانات سازمان برای مطرب بازی استفاده کرده آیی ، من تا آنجا که امکان داشت به آقای اسدی حراست توضیح دادم که برای استفاده در برنامه ها چند ملودی کوردی قدیمی را ضبط کردم بجای تشویق مرا سین جین میکنید ، جناب اسدی دستور داد آن گفتگو پاک شده و نوارها به آرشیو تحویل شود و اینچنین بود که تنها گفتگوی این بزرگ مرد که امروز صدا و سیما از آثارش بهره می برد از بین رفت و نام بسیاری از نغمه های شمشال که استاد نواخته و نام آنان را با کلام خویش گفته بود من دوبار از ناگرای سازمان برای ثبت صدای بزرگان استفاده کردم یکی استاد بهاالدین نوروزی که خوشبختانه هنوز هم مانده است و دومی گفتگو با استاد عبدالله زاده که به لطف همکاران وقت صدا و سیما نابود و بدستور حراست پاک شد و از آن روز تنها عکس من روی سن سینما بهمن در کنار این بزرگ مرد بیادگار ماند یاد این هنرمند برخواسته از قلب مردم جاودانه ماندگار باد .

استاد قادر عبدالله زاده که بود

استاد فقید قادر عبدالله زاده مشهور به قاله مه ره یکی از بزرگترین نوازندگان مقامیِ کردستان بود ، استاد در یکم دی ماه سال ۱۳۰۴ در کلیجه یکی از روستاهای نزدیک بوکان بدنیا آمد و در ساعات پایانی شب پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ بر اثرابتلا به بیماری ریه و بیماری قلبی در ۸۳ سالگی در بیمارستان شهید قلی‌پور بوکان چشم از جهان فرو بست در چند مورد از دست نوشته ها در مورد این نخبه شمشال نواز نوشته آند که استاد قادر زاده در بیست کشور جهان نواخته است که متاسفانه این واقعیت ندارد و آن مرحوم در حیات خویش هرگز سوار هواپیما نشد و چون سرنوشت بسیاری از هنرمندان در نداری بسر برد تنها بگفته یکی از دوستان او یکبار به کردستان عراق رفته و در برنامه آیی با عنوان یاد حلبجه نوازندگی کرده است هرچه تلاش کردم که بر اساس گفته عکسی از این بزرگ مرد هنرمند در کشوری خارجی بدست آورم متاسفانه به در بسته خورده و حتی بجز چند عکس تکراری و عکسی در سینما بهمن سنندج در کنار من عکس یا ویدیویی از او بدست نیامد آنچه جای تأسف دارد ما بزرگان خود را در وقت زنده بودن قدر دان نیستیم و به هنگام مرگ او رابه اوج می‌رسانیم و افسانه سازی میکنیم استاد مرد و با خود بسیاری از نغمه های قدیمی را به زیر خاک برد و بجز چند نغمه ی قدیمی آثار زیادی از او بیادگار نمانده است و آنهم بدلیل اینست که استاد قادر زاده عاشق نواختن در کنار مردم و در جغرافیاهای مختلف کردستان بود یاد این بزرگ مرد هنرمند گرامی باد و امید است روزی نام این نامدار کورد آذین بخش یکی از میادین یا خیابان اصلی در زادگاه خویش بوکان و سایر شهرهای کورد نشین باشد غوغای نغمه ها

همچنین ببینید

امتحانات نهایی به وقت التهاب . . !

امتحانات نهایی به وقت التهاب . . !

امتحانات نهایی به وقت التهاب . . ! حیدر بایزیدی؛ فرهنگی شاغل در آموزش و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *