آخرین خبرها
نغزی چند به زبان بیهقی
نغزی چند به زبان بیهقی

نغزی چند به زبان بیهقی

✔️ نغزی چند به زبان بیهقی٭

✍️ . . . رضا نوری‌پور

▫️چه نیک بگفته است آن خداوندگار قلم و محتشم دبیران ابوالفضل بیهقی که احمق مردا که دل درین جهان ببندد که نعمتی دهد و زشت بازستاند و آن استاد فقید بگفتی که تاریخ همه  پند بودی تا در آن بنگری و نيك، احوال زمانه نگاه داری تا راستی بر تو آشکار آید که از بی خبری، زشت نامی و تباهی تولد گردد و جمله خلایق بباید در مکتب روزگار و چرخش دهر تلمذی کنند که همگان را این نکته کفایت کند که آنچه نداشته، اینک دارند و آنچه دارند لیک فردا نخواهند داشت و خاصه آنان را معطوف بدارد که در پیش کارند و امور مسلمین بدانان مُفوّض گشته تا نیک بنگرند که به هیچ حال آنرا مهمل نتوان فروگذاشت که امور آنان کاری است و تاریخ تأدیبی است مر آنان که درم پذیرند و شمع دین بمیرانند و در کار دین و مسلمین جهد نکنند و ازبهر حطام دنیا در پی منازعت و مکاوحت برفته‌اند.

▫️در میانه‌ی تاریخ چنین سخن‌ها از برای آن آورده‌اند که خفتگان و به دنیا فریفتگان بیدار شوند که دل بستن به دنیا نه کاری است به خرد و دل نهادن بر این منزل عارض را نشاید و آن کنند که امروز و فردا را سود بود. دل مردم نگاه دارند و بر راه خدا و رضای خلق خدا گام بردارند که این عارضی را نشاید دل به گرو نهادن و به رغم خلایق عمل کردن نه چنان‌که خدا را خوش آید و نه خلق خدای عز و جل.

▫️و آن‌چه نوشته آید در این مقال حدیثی است بر این باب که آنان را که بر مسندند فردا بازخواستی فراخور شغلشان فراز آید و آن‌گاه بر همگان آشکار آید که چه کردند و چه خوردند و چه بردند و همه خواهند دید و تاریخ را سود در آن بود که گرد خبایا گشته و از آن التقاطها کرده تا بر همه مقرر گردد که جهان بر محل خطر است و آن خطر دارد که از آن بر حذر است و آنان که چشم طمع بنهاده‌اند تا کسی درمشان دهد و حقی ضایع کنند و این از زعارتی است که در طبعشان مؤکد است و به پاسخ آن گرفتار بباشند و عاقبت تهور و تعدی خود ببینند و خداوند به هیچ حال بر حق‌الناس اغماض نکند و آن‌گاه که به ایشان گفته آید “وقفوهم انهم مسئولون” از جواب عاجز گردند و معجم شوند و عذری بر آنان روا نباشد که گفته‌اند به جز کشته‌ی خود ندروی.

▫️و در زیر مثالی بیاورم که پند باشد بهر همه و آنان که چشم طمع به حطام دنیا دوخته و بر در این عارض به طمع به دریوزگی‌اند و خود خرف روزگار خویش گشته‌اند و بر اریکه‌ی زیاده‌خواهی خوش خورند و بد خسبند چه آنان که به زیادت خورند، خوابی سخت عارض آید.
 و آن این بود که از پدر ماضی خویش انارالله برهانه به یاد دارم که مرا نصیحت بکردی که آن مرشد پیر را که خداوند سبحانه و تعالی از هر دری بر او بگشادی ابواب رحمت خویش و او را مال و ضیاع دادی به زیادت و به روزگار کسی مهتر نبود چون او در بیع و در دین. گویند کسی خواست از او گندم بستاند به متاعی و در راه سواری به او برسید و بگفت که نیک اوضاع نگه دار که تو را مغبون نسازد که او مردی است مغبون‌گر و سخت با حزم.  و آن کج‌اندیش را چنان دریافت شد که او را به مال خسران باشد. به پیر برسید و تقاضای بیع بکرد. مفتاح بدوی بنمود و بفرمود هر آن‌چه از آن توست بردار و جانب هر دو نگاه دار که خود موکلی. او نیز چون این بدید فرصت غنیمت شمرد و به زیادت دو چندان از او گندم ببرد و برفت. در راه باز به سوار رسید. او را گفت چه کردی؟ غابنی یا مغبون؟ گفتش سخن کوتاه آر که نیک آمده است. مفتاحم بداد و مالی دو چند آوردم و خود خبر ندارد که من فاضل‌ترم از او. سوار بر او نیشخندی بزد و بگفت: دل خویش تباه مکن که او را مال به زیادت باشد و تو را سخت مغبون بداشته و خود ندانی. دنیایت بفروخته و آخرتت بستانده. تو از او مال بگرفتی و او از تو حال.

▫️و این پند باشد بهر همه تا آن به این نفروشند که این رفتنی است و بر عارض نشاید دل بنهادن و گر بخواستمی در این باب سخن براندمی و داد سخن دادمی، حدیث به اطناب کشد و خوانندگان را ملالی رسد و مرا از مکسلان برشمرند و درشت گویند که این یاوه‌گوی در این عهد رایانه و فضا چه گوید و چه ژاژ خاید. لیک آنان دانند که چشم بصیرت به روزگار دارند و درخت انصاف و عدل بر زمینِ اقرار کارند.
٭
ابوالفضل محمدبن‌حسین بیهقی (متوفی 470 هجری) دبیر و کاتب دربار غزنویان. نثر شیوای او تاریخ بیهقی را ماندگار کرده است

همچنین ببینید

تأملی بر جایگاه تندیس‌های شهری؛ از ورودی پارک میکائیل مهاباد تا ضرورت بازنگری در سیاست‌های یادمان‌سازی شهر سقز

تأملی بر جایگاه تندیس‌های شهری؛ از ورودی پارک میکائیل مهاباد تا ضرورت بازنگری در سیاست‌های یادمان‌سازی شهر سقز

✔️تأملی بر جایگاه تندیس‌های شهری؛ از ورودی پارک میکائیل مهاباد تا ضرورت بازنگری در سیاست‌های …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *