
چمدانم را بستهام . . .
ریزان باپیریان
سنگین شده است…
تمام خاطراتم را درونش ریختهام
پر حجم شده است.
برای کشیدنش روی این زمین خاکی کتفهایم دردی کمتر از یادآوری آنها باید تحمل کند. پس کیلومتر.ها چمدانم را دو دستی بدنبال خودم میکشم…
دور شدم از آن خانه…
از اتاقی که روزگار قدیمم را به تصویر کشیده بود
میدانم سراغم را از تمام رزهای خشک درون گلدان بلوری میگیری..!
رد کشیده شدن چمدانم را دنبال کن…
قبل از اینکه به دریا بسپارمش مرا پیدا کنی با ارزشتر است . . .
Latest posts by نیشتمان قلم (see all)
- اندازه نان کماکان کوچکتر میشود؛ آیا نظارتی بر کمفروشی نانواییها وجود دارد . . ؟! - مرداد 13, 1405
- تورم تیرماه به ۸۷.۹ درصد رسید؛ کردستان همچنان در صدر تورم، اما نمایندگان کجا ایستادهاند؟ - مرداد 10, 1405
- نغزی چند به زبان بیهقی - مرداد 3, 1405