کارد به استخوان رسیده

کارد به استخوان رسیده

کارد به استخوان رسیده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماجرا از این قرار است شورای شهر سقز صلاحیت تصمیم گیری برای یک شهر با جمعیت ۲۵۰ هزار نفر را از دست داده است. کارد به استخوان رسیده

خاتمی خواست در بحبوحه سنت گرایی دستاوردی نوآفرینانه و به قول اصلاح طلبان جامعه ای با محوریت مدنی را راه اندازی کند فارغ از اینکه چنین نگرشی نیاز به بستری ذهنی با درکی شعورمند از طرف توده مردم با شناختی کامل از اصل دموکراسی دارد.
صرف رفتن پای یک صندوق و انتخاب چند نفر به عنوان ناظران و مجریان مدیریت خدمات شهری تمامیت یک نظام سیاسی دموکراتیک نیست بلکه چنین حرکتی نیاز به بالا بردن دستان کسانی با گوشت و پوست و خون مدیریت دارد که اولین شاخصه شخصیت حقیقی این منتخبان چشمانی سیر، روحی ارضاء شده از کسوت و مقام و دلی مردم مدار و درد آشنا ست و مهمتر از تمامی این خصایص قدرت و توانایی گفتن کلمه “نه” که مهر و نشانی از عزت نفس و تعادل شخصیتی یک منتخب می باشد. کارد به استخوان رسیده

نمی دانیم کدام #فالگیرفالفروش کاغذ مثلثی طلسم نااهلی را بر سردرب شورای شهر سقز زد که منتخبان یک شهر را از خرقه پوشان سبز پوش به ردا پوشان سیاه پوش تبدیل کرد و آنچه را که مردم در سلامت ایشان دیدند یکباره صدوهشتاد درجه تغییر رویه داد و دفتر مصوبات سرنوشت ساز به دفتر نقاشی تبدیل شد. یکی از صفحات این دفتر نقاشی خانه ای است که درخواست اضافه تراکم به باغچه آن و ماده واحده به درخت سرسبز جلوی خانه و افراد سفارشی برای استخدام در نهاد شهرداری به سارا و دارای جلوی درب خانه و زمینهای زمین خواران به دشت سرسبز اطراف خانه و رودخانه سقز با بازارچه ای که در اما و اگر تخریب یا اجاره بها به اداره آبفاست به رودخانه جلوی خانه و نهایتا واحد شهرسازی آن به خود خانه این نقاشی تبدیل شده و جای بابای نقاشی هم در این صفحه خالی ست چون در بازداشت به سر می برد چون با طناب کسانی خود را به چاه حوض نقاشی انداخت که طناب را به دست دیگران دیگری هم داده اند که یکی پس از دیگری در حال رفتن به داخل چاه هستند و آنچنان این طناب را ول خواهند کرد که صدای افتادنشان تا فرسنگها آن طرفتر از صفحه نقاشی هم خواهد رفت. اما نقاش این نقاشی بد شگون کسی نیست به جز #شورایناکارآمدشهر که اگر هرچه سریعتر مدادها را از دستشان نگیریم کل دفتر نقاشی شهر را آنچنان خط خطی خواهند کرد که با هیچ پاک کنی پاک نخواهد شد.

باور کنید با هیچ حرکتی نمی توانید وجاهت حقوقی و اجتماعی خود را به مردم بقبولانید، نه با انتخاب شهرداری از جنس شورا، نه با حضور در رسانه و داستان ننه من غریبم و بی خطا و نه با زدن به در و دیوار محافل “فعالین اجتماعی خودخوانده” که تا از دورهمی هایشان صد متر دور می شود هر هر به سر و رویتان می خندند.

ای کاش جسارت این را داشتید که به حرمت کلام انتخاباتیتان یک برگ کاغذ را با پولی غیر از حقوق شورایتان می خریدید و روی آن می نوشتید ” مردم شهر سقز به حرمت خاک زیر کفشهایتان که تقدسش به خاک سرامیک های شورا صد شرف دارد استعفا می دهم، جراتش را دارم و می گویم توانایی ادامه راه را ندارم”

منصور شیخی

همچنین ببینید

عقده‌ها، حقارت و خودکم‌بینی خودکامگان

عقده‌ها، حقارت و خودکم‌بینی خودکامگان

عقده‌ها، حقارت و خودکم‌بینی خودکامگان آدلر چگونگی تکوین استبداد و خودکامگی را چنین تبیین می‌کند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *