‍ ‍ پروانه‌های خسته‌بال

‍ ‍ پروانه‌های خسته‌بال

سورنامه‌ای برای تو که پرستاری

 به قلم ایرج بهرام نژاد

شرمنده‌ام بانو، سوگند به دل شکسته و خسته‌ات که چادر شب رویاهایت را به یغما برده و خورشید روز در حسرت نگاهت خمیازه می‌کشد.
می‌دانم عقربک‌های ساعت؛ عمر سنگین و باری است که بال‌های نازک مهربانیت را می‌ٱزارد و واقفم ناله های بیماران موسیقی لحظه‌هایت شده و بوی مرگ پیراهن سیاهی بر آوازهای زندگیمان پوشانده، اما تو هرگز چین خم را به میهمانی پیشانیت رخصت ندادی و سنگینی نفس‌هایت پشت آن نقاب گذشت و بزرگیت به شماره افتاده است، اما گل تبسمت آنگاه که در نگاه بیماران می‌افتد گویی عصای معجزه حیاتی دیگر یافته و بر رنج‌هایشان چونان زمزم عشق آواز می خواند.

در آغاز این سورنامه گفتم شرمنده‌ام واین از این رو بود که هرچه فریادهای رعایت در گوش آسمان پژواک می‌کند هستند کسانی که گوش بر این ٱواز بسته و در نوبت مرگ به حضرت عزرائیل کرنش می‌برند و میدانم هر سینه که از نفس می‌ماند گویی آبیدر این مادر مهربان و این نگاهبان مهربانیت بر شانه‌های نحیف از تلاشت سنگینی می‌کند و آواری می‌شود بر لحظه‌هایت و گونه‌های من شرمگین… ‍ ‍ پروانه‌های خسته‌بال

خاتون ترانه های بلند عشق، مادر آرزوهای خسته، اگر روزی این منحوس‌ تاجدار که گیسوی جهان را پریشان کرده است به یمن نفسهایت به خاک افتد از تو تندیسی خواهم ساخت که قداست آن در آغوش آبی آسمان ترانه خوان شود و از تو شعری خواهم ساخت پر از واژه های روحانی، پراز عطر یاس‌های سپید و ترانه ای که هرشب در تنهایی کودکت در گوشهایش زمزمه کنی تا بداند این صدای پروانه‌ای است؛ که بالهایش را با الوان بهشتی آراسته و کلامش را که پر از ٱیه‌های
مهربانی است به کرنش ایستاده‌ایم، هرچند گاهی تندی‌های زبانی چون منی روح لطیفت را می‌آزارد اما بدان در وجودمان نامت شعری است که خورشید بر آن رشک می برد.

براین باور هستیم که واژه.ها برای از تو گفتن حقیرند و قلمها الکن، گر حضرت دوست دست یاری بر بختمان در رهایی از این زخم همسفر شود به شکرانه‌ی سلامتی به دعایتان خواهیم ایستاد؛ تا از درگاهش برای تو و کودکت که روزهای طولانی از آغوش و مهربانیت بی نصیب بود آرزوی عزت روز افزون سلامتی و تقدیر الهی خواهیم کرد . ‍ ‍ پروانه‌های خسته‌بال

این سورنامه کارنامه‌ی درخشانی است برای آخرت پروانه هایی که جان خود بر کف زخمهایمان را به تیمار نشست تا چونان سفیدی پیراهن مقدس پرستاری از سیاهی ها دور باد.

نامت ماندگار باد

به قلم ایرج بهرام نژاد

همچنین ببینید

مدیریت اداره‌ی راه و شهرسازی سقز، کماکان لنگ می‌زند

مدیریت اداره‌ی راه و شهرسازی سقز، کماکان لنگ می‌زند

مدیریت اداره‌ی راه و شهرسازی سقز، کماکان لنگ می‌زند . . . بهنام نیک سرشت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *