فلسفه سخن تا‌ عمل
فلسفه سخن تا‌ عمل

فلسفه سخن تا‌ عمل

فلسفه سخن تا‌ عمل

انسان را اشرف مخلوقات میدانند و تنها تمایز آن با حیوانات همانا شعور و ادب و اندیشیدن است به واسطه درایت و افکاری که انسانها دارند روز به روز قوه عقلیه آنها در بسی اختراعات و کشفیات جهان هویدا میشود و این یعنی دست یافتن و ساپورت کردن حجمی والا در خلق تولیدات علمی جهان و توسعه افکار انسانی که روز افزون سیری صعودی دارد با بالا رفتن سطح آگاهی قطعا شعورها هم منزلت و شایستگی دیگری دارند ادب و دانش برخورد انسانها موازی با پیشرفت علمی پیش میرود و ترازوی وجدان انسانی دارای دو کفه سنگین و معتبر همواره بر بسیاری موجودات جهانی چیرگی دارد و این نوع آگاهی هاست که انسان را پخته و چون شمشیر پولادین محکم و استوار میگردند.
نوع دوستی و انسان دوستی امروزه صفتها و بنیان غالب انسانیت است که انسانها را زنجیروار به هم وابسته میکند و چون جریانی مستقیم و قوی در وجود انسانها تبلور پیدا کرده است، جریان نوع دوستی و ارج نهادن به ارزشهای انسانی امروزه در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، بسط چشمگیری دارد و ارزش یک انسان را قیاس با تمام بشریت میدانند بی احترامی، هتک حرمت و زیر پا نهادن حقوق یک انسان را ویران ساختن مجموعه انسانی میدانند و بر این اساس واقفند که کشتن یا نابود کردن یک انسان یعنی کشتن تمام بشریت، عین آیه ای که در قرآن کریم در خصوص ارزشهای انسانی ٱمده است: قتل یک انسان برابر است با قتل تمام انسانها…
بنابراین ارزش یک انسان برابر است با ارزش تمام انسانها، بر این مبنا و بسیاری از احکام و قوانین چون حرمت، ارزش انسانی، نوع دوستی، همیاری، تکریم، خدمت گذاری، حق الناسی، حقوق بشر و…در بسیاری از کشورهای غیر اسلامی به عنوان هنجاری انکار ناپذیر تلقی میشود و خدمت به انسان را والاترین خدمتها میدانند و در پی غنی سازی دوستیهای پایدار یک ملت هنجار و قوانین قابل تحسینی وضع شده است.

فلسفه سخن تا‌ عمل


خصلت ما ایرانیها سخنوری عالی بدون آنکه خود عمل کنند، اصولا سخنوران، ناطقین، مدیران و مسئولان ما طوری تربیت شده اند که صرفا در جهت خوب صحبت کردن قدم برمیدارند و عمل کردن آنرا بین زمین و آسمان معلق یا آویزان قرار میدهند عمل کردن سخنان بی اساس را به مردم محول میکنند و خود مبری از هر نوع عمل کردن…
شاید این ویژگی خاص کشورهای جهان سومی باشد، که بی تردید اگر چند رشته ای از این توصیه و سخنان به رشته اجرا و عمل درآید ایران کنونی توأم با مردمانش از بی نیازترین و غنی ترین کشور جهان محسوب میشد.
آلام مردم از این توصیه های کذب و بی اساس مقعرتر شده و کماکان قوسی مغبون در چهره های مردم نمایان است، جالبتر اینجاست دانشوران و اساتیدی که متعهد به تحلیف وجدانی خود هستند متولی چنین وصایای کذب و تأسف باری هستند، مردم سراسیمه و سرگردانند به کدامین قصه به باورها امید دهند؟! به کدامین داستانی باور کنند که بیش از این خرف و خرفت نگردند؟! به دنبال کدامین قصه و افسانه بگردند که چراغ امید خاموش نگردد؟! کدامین راهی را طی کنند که فانوس حقیقت را بیابند؟!
عالم یا استادی را تصور کنید که از حقیقتها، حق خواهیها، نوع دوستیها، و بسط و تفصیل دوستیها حکایت میکند، دوستی را مظهر انسان بودن و حق هر انسانی به تصویر میکشاند، ریسمان زندگی خود را بر حقیقت دوستی به دست میگیرد و ریسمان را بر اوج بلندی درخت مهربانی محکم میبندد… همه این داستانها و عمارت دوستی را با دانش لسانی برای ملازمان خود توصیف میکند تا که نمود تزویری را به داستانی افسانه ای مبدل نماید تا که دانش دیگری را به کتابخانه ریا بیفزاید.
بسیارند فیلسوفانی که مسائلی را نقد و تحلیل میکنند و با توجیهات فلسفی خود بر تعقید نمودن و بر کرسی نهادن حقایق کذاب خود تلاش مینماید.
بسیارند فلسفه گوهاییکه صرفا فلسفه بافی میکنند با چنین دانشی که دارند هنجار یا قانونی را انسانی میدانند و راحت با ضد هنجاری قانون وضع شده را رد میکنند.
هستند به ظاهر عالمانی که برای هر قضیه، فرضیه های متفاوتی دارند، دیگران را ابزارگونه در موقعیت آزمون قرار میدهند، و آنها را تا منزلگاه نظریه به رهن واکاوی قرار میدهند و فرجام آنها شاید نظریه تلخ یا شیرین و به دنبال آن علمی را منتشر میکنند که خود نساجی کرده اند و با اندک سوزه ای از هم گسسته میشود.
هستند انسانهایی که خود طراحند ولیکن طراحی خود را قبول ندارند، برنامه ریزی دارند و برنامه پیاده میکنند بدون آنکه خود سهمی در این برنامه داشته باشند، صرفا برای رفعت کیفیت صحبت کردن تلاش میکنند سخنانشان با آنکه زیباست ولی عملی ندارد، خود را الگو‌ فرض میکنند در حالیکه تمام فرضیه ها علیه آنها خالی از هر نوع الگو میباشد، بیشتر فلاسفه این بلاد به نوعی هنرمندند، هنر کلام آنها چون سراب آبیست سخنانشان آبدار و عملشان خشک و ابتر است.

فلسفه سخن تا‌ عمل
مردمان این سرزمین گناهان اعظم خود را گردن خدا می نهند در حالیکه در مکتب خدا از انجام چنین گناهی یاد نشده است.
هستن

د و خواهند ماند آدمهایی که در برابر مردم خود را خادم، و متعهد میخوانند ولی در عمل خاسر، خادر، ظاهر می شوند.
هستند دوستانیکه معنا و مفهوم انسانیت و نوع دوستی را صرفا در فیلمها، کتابها، و رمانها از بر کرده اند و برای ملازمین خود طوطی وار بازگو میکنند و خود دور از این حلقه پرسه میزنند.
برخی از این گروه هستند با آنکه علم و آگاهی از تمام هنجار و ضدهنجار اجتماعی را در قاموس خود میبیند ولاکن بسی از این آیینها(هنجار) را سفسطه خوانده و با توجیهات خداع خود به برزخی میان خود و دیگران متبادر میورزند.

همچنین ببینید

مدیریت اداره‌ی راه و شهرسازی سقز، کماکان لنگ می‌زند

مدیریت اداره‌ی راه و شهرسازی سقز، کماکان لنگ می‌زند

مدیریت اداره‌ی راه و شهرسازی سقز، کماکان لنگ می‌زند . . . بهنام نیک سرشت …

2 نظر

  1. قلمتان همچنان نافذ و مستدام استاد نیک سرشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *